محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

383

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

مردمى را به نام بنى اسرائيل نمىشناخت ، چرا كه يهوديان پيش از موسى و پيامبرى او در ميان ملت‌هاى شرق كهن ، به عنوان ملتى جداگانه جا نيفتاده بودند ، درست است كه تيره‌هاى اسرائيلى كه از روزگار يوسف و هيكسوسيان به اين سو در مصر مىزيسته‌اند ، پيش از آمدن موسى نيز مىدانستند كه تبارى يگانه دارند ، اما ملتى يگانه نبودند ، تا آن گاه كه مصريان آنان را به بردگى و بيگارى گرفتند و موسى توانست در پرتو نيروى پيامبرى و معجزهء بزرگش آن تيره‌هاى پراكنده را با هم پيوند دهد و از آنان ملتى يگانه پديد آورد . ششم : مصرى شمردن موسى بر اين پايه و پشتوانه كه او كندزبان بوده و هنگام سخن گفتن زبانش گير مىكرده و به دشوارى مىتوانسته حرف خويش را برساند و از همين روى در رساندن پيام خدا به بنى اسرائيل از برادرش هارون يارى گرفته است ، و از اين‌ها چنين برداشت كردن كه كند زبانى موسى از آن رو بوده كه زبان اسرائيليان يعنى زبان عبرى را نمىدانسته و از اين روى از هارون به عنوان مترجم يارى مىگرفته ، ديدگاهى است كه نادرستىهايش نيز بر درستىهاى آن افزونى دارد چرا كه اسرائيليان در مصر به زبان عبرى سخن نمىگفتند و چنان كه پيش‌تر نيز گفته‌ايم : از ديدگاه تاريخى آشكار است كه پيشينيان عبرانىها پيش از آنكه در فلسطين جايگزين شوند ، به زبان آرامى سخن مىگفته‌اند ، سپس به هر جا مىرفته و مىمانده‌اند زبان همان جا را مىگرفته‌اند ، و از اين روست كه در مصر به زبان مصرى و در كنعان به زبان كنعانى سخن مىگفته‌اند ، گذشته از اين‌ها زبان عبرى كه آميزه‌اى از زبان‌هاى آرامى و كنعانى و چندين زبان ديگر سامى و غيرسامى است ، پس از خروج اسرائيليان از مصر ، كمى پيش از سال 1100 پيش از ميلاد ، پيدايى يافته است . هفتم : اين كه به گزارش تورات و قرآن ، موسى كندزبان بوده و در سخن گفتن دشوارى داشته است و از اين روى از خدا خواسته كه : « گره از زبانم بگشاى تا سخنم را دريابند « 1 » و از

--> ( 1 ) . مفسران دربارهء از ميان رفتن لكنت زبان موسى اختلاف نظر دارند ؛ و هر كدام مدللى براى خود اقامه مىكنند : تمسك ايشان به اين آيات است : آيهء 36 سورهء طه ( اى موسى هر چه خواهى به تو داده شد ) ؛ آيهء 34 سورهء قصص ( كلام برادرم از من شيواتر است ) ؛ آيهء 52 سورهء زخرف ( [ فرعون گفت ] . . . وى درست سخن گفتن نتواند ) . اما پاسخ مسألهء اول اين است كه موسى نخواست كه لكنت زبانش به طور كامل از بين رود بلكه درخواست كرد تا تنها ، گيرى كه مانع از فهم شود ، برداشته گردد ؛ و خداوند « يفقهوا قولى » را با توجه به درخواست موسى ، جواب امر قرار داد . و حقيقت آن است كه چنان كه ابو السعود گويد : اين مطلب بر بقاى آن به طور كلى دلالت ندارد . اما حسن بصرى گويد : رفع گره از زبان موسى تنها يك بار صورت گرفت و اگر موسى